گودال

در خون تپیده آسمان در بین گودال...جان تمام کاروان در بین گودال... میدوخت سمت آسمان چشمان خود را...با پلک های نیمه جان در بین گودال... دار و ندار خواهری از دست و میرفت...در ازدحامی بی امان در بین گودال

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...

شش ماهه

هر شعبه ی سه شعبه برایت نیزه ایست....

نواوری

کسی مخالف نو آوری در اجرای مراسم عزاداری امام حسین(ع) نیست ولی هر راهی راه حسین نیست هر کاری شایسته نوکر حسین نیست ابراز عشق به خون خدا باید حاکی بزرگی ایشون باشه نه اینکه با سطحی انگاری کاری کنیم و اسمش بشه عشق و جنون و... ؛رعایت احتیاط و استفاده از راه کار بزرگان و متخصصین نباید فراموش بشه. یکی دو سال قبل هیئت آقای هلالی و کریمی از سنج و دمام در وقت سینه زدن استفاده کردن به نظرم کمی بی دقتی داشت سنج و دمام تو مناطق جنوب کشور با سینه زدن به کار نمیره و جنبه اطلاع رسانی داره.مواظب باشیم فتح بابی نشیم که بعد انواع الات موسیقی وارد عزاداری و هیئت بشه و دیگه نشه جمعش کرد

قدر دانی

اگه الان حس میکنم دلم با کاروان حسین است اگه الان حس میکنم مراسم شرکت نکنم ضرر کرده ام اگه اربابی دارم عزیز و غریب اگه حرارت محبت ابی عبدالله تو قلبم بیشتر شده اگه اگه... قطعا باعث و بانیش خود امام بوده ولی به نظرم باید از اسباب ظاهری هم یادی کنم واسه همین تشکر میکنم از شهید مطهری به خاطر حماسه حسینی و از حاج رضا هلالی این دو نفر سهم بیشتری دارن. یاد تمام پیر غلامان به خیر باد...سینه زدن ز گریه آنان بقا گرفت

مثل یه فرشته بودی توی کربلا رقیه...یه فرشته ی شکسته زیر دست و پا رقیه پر و بال نازک تو سوخته بودن و شکسته...چه قدر قشنگ شد اما گل بچه ها رقیه مگه دختر سه ساله میتونه خمیده باشه ...راه بره ولی بگیره دست به دیوارا رقیه تو شدی قبله ی عشقو همه دور تو میگردن...قربون کعبه ی زخمی حج حاجیا رقیه خراب واست به عشقت روی قبر تو نوشته...یه نفر با خون رگ هاش عزیز بابا رقیه

 پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟

این سرزمین غم‌زده در چشمم آشناست

این خاک بوی تشنگی و گریه می‌دهد

گفتند:”غاضریه” و گفتند “نینوا” ست

دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح

آهسته زیر لب به خودش گفت: “کربلا” ست

توفان وزید از وسط دشت، ناگهان

افتاد پرده، دید سرش روی نیزه‌هاست

یحیای اهل بیت در آن روشنای خون

بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست

توفان وزید، قافله را برد با خودش

شمشیر بود و حنجره و دید در “منا”ست

باران تیر بود که می‌آمد از کمان

بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست

افتاد پرده، دید به تاراج آمده‌ست

مردی که فکر غارت انگشتر و عباست

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه

افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست

شب قدر من ظهر است

محرم است که آمده است حسین است که آمده است اگر عرفا رمضان دارند و برایش آماده میشوند اگر شب قدری دارند و اعمالش ما هم محرمی داریم و اربابی آنها سی روز دارند و ما چهل روز انها شب قدر را دارند و ما ظهر عاشورا


دخیل


زیارت

لباس غمت به قامت من/ صدا زدن تو عبادت من

اگر بشود به لطف خدا /زیارت شش گوشه قسمت من

هر چه بادا باد

روز غدیر خم باید روز عید باشد روز شادی و فرح همانطور که برای رسول خدا و اهل بیتش(سلام الله علیهم)اینگونه است خطبه غدیر را میخواندیم فراز هایی از آن با دل آدم بازی میکرد خطبه ای که نه روضه ای دارد نه ذکر مصیبتی ولی اشک های یواشکی، بغض های پر معنیا، غمی سنگین میشود حس و حال تو و آدم های اطرافت.دست خود آدم نیست دل است میرود انجایی که دوست میبرد. دل داده ایم به جمال بینهایت هر چه بادا باد