.

دل بستن یه درده دل بریدن هزار درد

دل بستن که سهله دل حتی تمایل پیدا کنه هم درد شروع میشه

.

فیلم دیدن رو دوس دارم ولی انکار نمیکنم کارکرد تخدیر داره برام، کارکرد غافل شدن دور شدن از واقعیت. تلخی حقیقت رو باید به یه مزه کمتر تلخ جبران کنم

.

چرا همش با کمبود وقت و دیقه 90ی شدن مواجه میشم؟

مداحی یا ترانه ای به دل نشسته که بعد از 200 300 بار گوش دادن بازم که میشنویش بگی عوووف هوووم همینه 

اگه روزگار رو به مبارزه بوکس تشبیه کنم یه طرف زندگی ایستاده با سابقه چن هزار سال مبارزه و شکست نخوردن و یه طرف هم من. اینجا اگه ناک اوت بشی بوکس تموم نمیشه باید بایستی و ادامه بدی تا روزگار بگه کافیه.

یک ماه گذشته ناک اوت بدی داشتم طوری که هنوز از جام بلند نشدم ولی میایستم، عادت دارم به ایستادن و دوباره ناک اوت شدن، عادت نداشتم انتظارش رو نداشتم ولی ایستادن بعد از ناک رو تو زندگی به دست ضرباتش یاد گرفتم.

دردم از ناک اوت نیست ینی هست ولی درد اصلی نیست، درد اصلیم اینه نمیتونم به کسی بگمش.