.
یه بازی بود که زمان پیش دبستانی چن بار انجام دادیم. اون بازی که چن تا صندلی و چن نفر بود و این چن نفر باید دور صندلی بچرخن و با پایان آهنگ رو یه صندلی بشینن و از اونجا که صندلی ها همیشه یه دونه کمتر از نفرات بود یه نفر بدون صندلی میموند و حذف میشد و همینطور تا یه نفر بمونه و یه صندلی. من از این بازی میترسیدم از هیچ بازی دیگه این قد نترسیدم با اینکه اصلا خشن نبود درد نداشت برعکس خیلی بازیهای دیگه که تو کوچه انجام میدادیم. باختن تو این بازی شکست سنگینی بود. همیشه میترسیدم که جایی برام نباشه، من باشم و یه بی جایی. بازی کثیفی بود به نظرم ولی حقیقت رو میگفت به شرکت کننده. از بازی صندلی و این چند نفر تو پیش دبستانی میترسیدم و از بازی و این چند نفر تو زندگی میترسم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۱/۰۴ ساعت 20:2 توسط کاش حسین بود
|